على ربانى گلپايگانى

332

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

به واجب الوجود است كه موضوع بحث الهيات بالمعنى الاخص مىباشد . 2 - در امور عامه يا الهيات بالمعنى الاعم ، كه دربارهء وجود ، عدم و ماهيت بحث مىگردد ، و هدف از طرح آن اين است كه مىخواهيم ببينيم آيا وجودى هست كه ماهيت نداشته و هستى محض است يا نه ؟ بو على اين بحث را تنها در الهيات بالمعنى الاخص آورده است ، ولى صدر المتألهين و به دنبال او مرحوم حاجى در هردو مورد پيرامون اين مسأله بحث كرده‌اند « 1 » . حكيم طباطبائى ( ره ) در اين كتاب ( بداية الحكمه ) فقط در همين مورد دربارهء آن بحث نموده است ، ولى در نهاية الحكمه در مرحله دوازدهم ( الهيات به معنى اخص ) نيز پيرامون آن بحث كرده است . ب - اهميت و لزوم اين بحث مصنف در اين‌باره فرموده‌اند : « بحث از اين مسأله در الهيات بالمعنى الاخص به تنهايى كافى نيست ، بلكه لازم است در امور عامه نيز دربارهء آن بحث شود ، حتى بنا بر مسلك صدر المتألهين كه موجود را به واجب و ممكن تقسيم كرده و ملاك اين تقسيم را ملاحظهء ذات هستى ( واجب ) يا ملاحظه هستى در مقايسه با غير ( ممكن ) دانسته‌اند ؛ زيرا لفظ و مفهوم ممكن ، بنابراين داراى دو مصداق است : 1 - آنچه داراى واسطهء در ثبوت است ، يعنى وجود ممكن . 2 - آنچه داراى واسطهء در عروض است ، يعنى ماهيت ممكن . روى اين اساس ، معناى واجب آن است كه نه واسطهء در ثبوت دارد و نه واسطهء در عروض ، و براهينى كه در مبحث الهيات بالمعنى الاخص بر اثبات وجود واجب اقامه مىگردد ، همگى ناظر به نفى واسطه در ثبوت مىباشند نه واسطهء در عروض ، بنابراين براى نفى واسطهء در عروض از واجب الوجود ، بحث ديگرى لازم

--> ( 1 ) شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 193 .